خرید بک لینک
لقبیه که میشد به پسرخالم داد!!

یعنی من موندم چجوری اینا به ذهنش میرسید!!

مثلا نمونشه(دارای صحنات چندشناک:| ) :

عدسی چشم ماهی و دیدن تاحالا؟؟گرد و براقِ!!(البته تا قبل اینکه آبش تبخیر شه!)

اولین بار پسرخالم نشونمون داد...گفت مرواریده!!! یه مرواریده کم یاب که تو چشم بعضی ماهیا هست!!!

خب بعدش چی شد؟؟ هیچ!!!فقط هربار خونواده ماهی میگرفتن ما وخواهرپسرخالم(میخام بگم بخاهرشم رحم نکرد! اونوآگاه کنه!) میشستیم جفت خونواده چشم ماهی هارو با چنگال یا چاقو میکندیم مروارید جمع کنیم -__- (و از اونجایی که فقط بعضی از عدسی ها سالم درمیومدن بقیش همون اندرون متلاشی میشدن...ما جدا باورمون شده بود اینامرواریدن!)

مامانم اینا هم کاری نداشتن میزاشتن خوش باشیم :|

یه بار یه هف هشتا جمع کردیم شستیم گذاشتیم خشک شه باش جواهرات(!)درست کنیم...کوچولو شدن..کدر شدن چوروک شدن کلا بیریخت شدن:| بش گفتیم اینا چرا اینجوری شدن؟!گفت این مرواریدارو باید طبق یه شرایط خاص خشک کرد:|||

البته بعد این ماجرا که ما غمباد کرده بودیم خونواده تصمیم گرفت مارو آگاه کنه دیگه!!!ولی خب سرگرمی خوبی بود بعدش هم همچنان به اینکار ادامه میدادیم:D

_________________________________

پ.ن:رتبه بعدی چاخان توخونواده تا اونجا که اطلاع دارم میرسه به خودم :|

پ.ن':در سالهای کشف مروارید حدودا 7-8 ساله بودیم!!

پ.ن":من یادم نمیاد ولی خواهرم میگه لاک غلطگیرتازه اومده بود دست پسرخالم دیدیم اولین بار..گفت باش خودکارپاک میکنن..بش میگفتیم دروغ نگو !!!بگو این چیه جدا!!!

+ / سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶/ 0:41 / چرند و پرند /

برچسب: نویسنده: سجاد رضایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 8:37

صفحه بندی