اندر شهر اهواز:خیلی وقته برا بعضی قسمتهای خونه داییم اینا ک جون میده برا عکس گرفتن نقشه کشیده بودم که رفتیم اهواز عکس بگیرم که نشد...بهترین موقعیت هم بود خودشون مسافرت بودن خونه دست خالم بود :D ولی تغییر دکوراسیون داده بودن مکان های مورد نظر غیرقابل استفاده بود :|
یه شب هم خونه همین دایی مذکور خوابیدیم-درواقع بیدارموندیم-تا 5 صبح!!تو اتاق دخترداییم بساط تخلیه انرژی راه انداخته بودیم آهنگ گذاشته بودیم...خواسیم آهنگ خارجی بذاریم زدم یه شبکه ای..و ازاونجایی که بچه هم بین جمع بود رو تلوزیون ملافه انداختیم اونم به بهونه تاریک شدن فضا!! :D بعد رقص نور گذاشتیم طبیعی جلوه بده کارمون!آخر سر هم دخترخاله 5 سالم ملافه رو کشید پایین...یهو دخترداییم گف خببب..برووو برووو بررروووو ببببررروووووووو...من ندیدم چی بود:| ... فقط رفففتـــم!!!!بعد این واقعه نشسه بودیم آهنگهای جمال وفایی و جواد یساری و گوش میدادیم :|||||
++هوس دوچرخه سواری کردم....تنها ساعتی هم ک میشه رفت 12 شب به بعده :|||
=همون قدری ک دخترخالم برا ماشینایی ک میبینه ذوق میکنه من برا دوچرخه :/